تبليغاتX
؟
؟
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  چشم شور!!     جمعه چهارم مرداد 1387-17:9-  

چقدر به چشم زدن و چشم خوردن معتقدین؟

تا حالا چشم خوردین؟ یا چشم زدین؟!!(صادقانه) اگه موردی دارین لطفا بگین.

به نظر شما چه کسایی چشم شور دارن؟

چشم شوری به میزان مصرف نمک هم ربط داره؟!! 


لینک به نوشته  |   
 
  سرشار     شنبه بیست و نهم تیر 1387-11:52-  

امشب  

  آزاد و رها

    پوست شب را نوازش می کنم

    گلهای ستاره را می بویم

    نسیم شبانه در لابلای سلولهای من تبدار پرسه می زند

    شبنم عشق پوست شبم را تر کرده

      روحم تر می شود....

از آسمان نور می بارد

دلم را بر عبورش گشوده ام

  تا لبریزم کند

    سرشارم کند

      از لطافت لحظه های شفاف عشق

من امشب همه خوبی ها و پاکی ها را می ستایم

  من امشب مسیر حرکت ماه را عشق باران می کنم

    من امشب تو را می نوشم.....


پ.ن: شنیدن خبر فوت خسرو شکیبایی خیلی ناراحتم کرد. بازیش رو خیلی دوست داشتم به خصوص تو خانه سبز. گفتم بد نیست اینجا یه یادی ازش بکنم. روحش شاد....


لینک به نوشته  |   
 
  روز پدر     سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387-0:58-  

روز پدر و مرد و ... رو به همه پدرهای مهربون و شوهران خوب و خلاصه کل عناصر ذکور کره خاکی اعم از جن و انس و .... تبریک می گم. اون گلهای زیبا هم تقدیم به همه افراد مذکور! (خصوصا اونایی که میان اینجا)

پ.ن:چند روزی نیستم به همین خاطر تبریک رو زودتر گفتم و خداحافظ زود برمی گردم


لینک به نوشته  |   
 
  بوم نقاشی     سه شنبه هجدهم تیر 1387-23:31-  
 

زندگی فی نفسه مانند یک بوم نقاشی سفید است. هر چه بر روی آن بکشی همان می شود. می توانی رنج و محنت را بر روی آن نقاشی کنی و از طرف دیگر میتوانی نقش شادی و خوشبختی بر آن بیفکنی.

شکوه و عظمت وجود انسانی تو در این آزادی خلاصه می شود. تو می توانی طوری از این آزادی استفاده کنی که زندگی ات به جهنم تبدیل شود و یا طوری که زندگی ات آکنده از زیبایی نیکی شادی و صفات بهشتی گردد. این به تو بستگی دارد.

دلیل اینکه در دنیا این همه رنج و عذاب وجود دارد این است که انسانها نادان هستند و نمی دانند بر روی بوم چه نقاشی کنند.

 


 پ.ن: همان منبع!


لینک به نوشته  |   
 
  کسالت شروعی بزرگ است     جمعه چهاردهم تیر 1387-20:40-  
 

می گویی که کسل و دلمرده شده ای؟

این کشف بزرگی ست. آدم های اندکی وجود دارند که به این نکته پی می برند. دانستن این امر شروعی بزرگ محسوب می شود.

انسان تنها موجودی ست که احساس کسلی می کند و این امتیازی انحصاری و بخشی از شان و منزلت وجود انسانی است.

کسل شدن یعنی راه و روش زندگی ات غلط است. یعنی فهمیدن این نکته که " من باید کاری بکنم. یک دگرگونی لازم است".

آدم هایی که ظاهر و باطنشان یکی ست هیچوقت کسل نمی شوند. در مقابل آدم هایی که زندگی خود را به دو بخش تقسیم کرده اند خود واقعی شان را سرکوب کرده و تظاهر به زندگی ای می کنند که دروغین است احساس کسلی می کنند. منشا کسلی همین زندگی دروغین است.

وجود خویش را آنطور که هست بپذیر و بدان که تو تنها در قبال خودت و خدای خودت مسئول هستی نه در مقابل افکار و عقاید کسانی که فکر می کنند از تو بهتر می دانند.

انجام دادن کار صحیح از دید دیگران سنگ بنای دلمردگی است.


 پ.ن: برگرفته از تعالیم اوشو در کتاب زیبای عشق رقص زندگی

                                            

                                                           


لینک به نوشته  |   
 
  عشق     سه شنبه یازدهم تیر 1387-1:33-  
بهره ما از زندگی به اندازه ی عشقی ست که ایثار میکنیم نه به اندازه معشوقی که به دست می آوریم. گفتند ستاره را نمی توان چید و آنان که این مسئله را باور کردند برای چیدن ستاره حتی دستی تکان ندادند. اما باور کن که من به سوی قشنگترین و بهترین ستاره دست یازیدم هر چند دستانم تهی ماند اما چشمانم لبریز ستاره شد.....

باور کن که عشق را هدفی نیست آنگونه که به دست آید یا در آغوش جای گیرد یا در آیینه چشمانت به تصویر نشیند

باور کن که عشق خود همه چیز است.....


لینک به نوشته  |   
 
  ماهی و آب     پنجشنبه ششم تیر 1387-12:1-  

اگه از ماهی بپرسی فرمول آب چیه؟ ترکیباتش چیه؟

چی رو تو خودش حل می کنه؟ و ......

ماهی سر از این چیزا درنمی آره

ولی هیچکس بیشتر از اون آب رو زندگی نکرده......

هیچکس بیشتر از اون نمی دونه که بی آب زندگی کردن یعنی چی......


لینک به نوشته  |   
 
  تقدیم به تو     شنبه یکم تیر 1387-12:26-  
تو را با زیباترین امواج آبی دریا

  تو را با های های مست مست باد بی پروا

    تو را با هق هق تنهایی های درد عاشقی تنها

      که در پهنای آرام کویری تشنه و تاریک و بی همتا

                                                          می گرید

تو را با آب

   تو را با باد

      تو را با نور و باران می سرایم

و می دانم که تو

   بس زیباتری از آواز امواج آبی دریا

     و بس شوریده تر از های های مست مست باد بی پروا

       و بس عاشق تر از هق هق تنهایی های درد عاشقی تنها

         که در پهنای آرام کویری تشنه و تاریک و بی همتا

                                                            می گرید...........


لینک به نوشته  |   
 
  دوستت دارم     سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387-0:6-  

دوستت دارم

نه بخاطر شخصیت تو

بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.....


لینک به نوشته  |   
 
  سم!!     پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387-21:35-  

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بيايد و هر روز با هم جرو بحث مي کردند.

عاقبت يک روز دختر نزد داروسازی که دوست صميمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!

داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بريزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصيه کرد تا در اين مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.

دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ريخت و با مهربانی به او می داد.

هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که يک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزيز، ديگر از مادر شوهرم متنفر نيستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و ديگر دلم نمی خواهد که بميرد، خواهش می کنم داروی ديگری به من بدهيد تا سم را از بدنش خارج کند.

داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بين رفته است.


پ.ن.:قابل توجه کسانی که می خوان متاهل بشن و متعهد!!

لینک به نوشته  |